محمد رضا واليزاده معجزى
141
تاريخ لرستان ( روزگار قاجار ) ( فارسى )
به حسينقلى خان مىگفت : " شما به ذمه من حق حيات داريد و از آنروز به بعد هرچند سال كه زنده بمانم مرهون زحمات شما است . " حسينقلى خان ايلخانى كشته شدن خود را پيشگويى كرده بود اكنون برمىگرديم به موضوع رفاقت حسينقلى خان و ظل السلطان و ببينيم شاهزاده بعد از اين حق بزرگى كه خان بختيارى بر گردن او پيدا كرده ، چگونه با وى در مقام تلافى برآمد . قبلا اين را دانستيم كه ظل السلطان براى نيل به منظور و وصول به هدفى كه داشت ، به داشتن يك رابطه دوستانه با سران ايل بختيارى اهميت مىداد . به اين جهت دو مسافرت : يكى رسمى و با تهيه مقدمات و تشريفات جهت تجليل و يكى هم غير رسمى و خصوصى به ميان ايل بختيارى كرده و در يك سفر وارد " چقاخور " كه مركز حكومت ييلاقى بختياريست ، شده و در يكى از روزها حسينقلى خان ايلخانى و امامقلى خان و رضا قلى خان را كه دو برادر ايلخانى بودند ، در چادر خلوت خود احضار و با كمال مهربانى و محبت با آنها داخل صحبت شده و به ايلخانى مىگويد : " منظور من از اين مسافرت اين بود كه با شما قوم و خويشى كنم . من تصميم دارم سه دختر به پسرهاى شما داده و سه دختر از شما براى پسرهاى خود بگيرم . رؤسا ايل بختيارى جواب شاهزاده را به تعارف برگزار مىكنند و به شكل جدى به شاهزاده قاجار كه قطعا از اين حرفها نظرى داشت ، جواب نمىدهند . حسينقلى خان پس از خروج از چادر حالت تفكرآميز و تأثرانگيزى به خود مىگيرد ، برادرانش كه از نظر سياست متوجه اين وقايع نبودند ، مىپرسند كه شما چرا متفكر هستيد . الحمد للّه عظمت و قدرت و مقام شما به جايى رسيده كه پسر ناصر الدين شاه با آن همه عظمت از خانواده شما دخترى مىخواهد و تقاضاى خويشاوندى با شما مىكند . حسينقلى خان در جواب مىگويد : " آنچه را من مىبينم ، شما نمىتوانيد حس كنيد . من امروز به درستى فهميدم كه شاهزاده ظل السلطان قاتل من و خرابكننده خانواده و دودمان من مىباشد " . گويى زبان حال ايلخانى مفهوم اين بيت بوده : هرچند با من دشمنى جاى تو در دل دادهام * مهمان صاحبخانهكش در خانه منزل دادهام مرحمتى ناصر الدين شاه در همين هنگام اسفنديار خان سردار اسعد كه با سوارهاى بختيارى در مركز مملكت مشغول خدمت به شاه بود ، با فوج چهار محال بختيارى و يك آتشبار توپخانه به مركز ايل